دختر و پسری با سرعت ۱۲۰ کیلومتر سوار بر موتور :

دختر : یواشتر من میترسم .

پسر : نه خوش میگذره .

دختر : نه نمی گذره . خواهش میکنم خیلی وحشتناکه .

پسر : پس بگو دوستم داری !

دختر : باشه باشه دوست دارم حالا خواهش میکنم آرومتر .

پسر : حالا محکم بغلم کن . (دختر بغلش کرد.)

پسر : میتونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت ؟ اذیتم میکنه .

روزنامه های روز بعد :

موتور سیکلتی با سرعت ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت به ساختمانی اصابت کرد .

موتور ۲ نفر سر نشین داشت اما فقظ ۱ نفر نجات یافت .

حقیقت این بود که اول سر پایینی پسری که سوار موتور بود متوجه شد ترمز بریده

 اما نخواست دختر بفهمد در عوض خواست که یک بار دیگر بشنود دوستش دارد .